سالنامه خریدیم و عشق آغاز شد!

همیشه وقتی اولین پست رو توی وبلاگ‌های قبلی‌م می‌نوشتم گشادی ذاتی و این‌که چون سوژه‌ای واسه نوشتن نبود از نوشتن پست‌های بعدی منصرف می‌شدم و نمی‌نوشتم. بعد خود به خود اون وبلاگ چون حتی یک بازدیدکننده هم نداشت، جوری که خودمم نمی‌رفتم توش! به دیار باقی می‌شتافت. اما دیگه تصمیم گرفتم که نذارم این وبلاگ به سرنوشت اون قبلی‌ها دچار بشه. پس به خودم قول می‌دم که اگه کوچیک‌ترین اتفاقی هم واسم افتاد بیام و با آب و تاب این‌جا شرح‌ش بدهم. مثلن اگه گوزیدم میام و می‌گم در ساعت چند گوزیدم و چقدر طول کشید،‌ چه بویی داشت و از این چیزا! البته برای گوزیدن قول نمی‌دم منظورم این بود که دیگه نمی‌ذارم این وبلاگم بمیره. 

خب؛‌ شاید بعدن در پست‌های بعدی اومدم و گفتم من عاشق کی هستم (ینی عاشق کی‌ها بودم و هستم و خواهم شد!) و کمی خودم رو معرفی کردم . اما اجازه بدین امشب یک مختصری از یک جریانی رو واستون بگم که مدتی هست زندگی‌م رو درگیر کرده. روز‌های اولی که می‌خواستم برم دانشگاه همین‌جوری رفتم توی یک مغازه‌ای نوشت‌افزار فروشی‌ای که مثلن یک سالنامه بخرم واسه دانشگاه. من رفتم و یک دختر خیلی خوشگلی توش نشسته بود.‌ نمی‌دونم چرا با دیدنش دلم لرزید!‌ و خیلی ریلکس شدم. بهش گفتم ببخشین خانم سالنامه دارین؟! گفت که بله داریم. تازه چند مدل هم داریم!‌ قیمت‌هاش از هشت تومن شروع می‌شد تا شونزده تومن. من هم که خیلی می‌خواستم خودم رو جنتلمن نشون بدم سریع گفتم اون شونزده تومنی رو بده! چندتایی هم خودکار خریدم و از مغازه اومدم بیرون. این‌جوری بود که من عاشق دختری شدم که بعدها اسم‌ش رو گذاشتم: ''فروشنده''

  
نویسنده : یک روانی ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ فروردین ۱۳٩٥
تگ ها :

به داخل من خوش آمدید!

صدا، دوربین، حرکت...

سلام! من یک روانی هستم در کشور ایران از کره‌ی زمین در کهکشان راه شیری! که ابر و باد و ماه و خورشید و زمستون و تابستون و این چیزها دست به دست هم داده‌ن که من واستون چیز بنویسم! خب؛ آشنایی من با وبلاگ‌ستان فارسی برمی‌گرده به سال‌ها پیش ینی وقتی اول راهنمایی بودم و تازه اینترنت می‌رفتم. پیش علی‌رضای شیرازی می‌رفتم و می‌اومدم و توی فضای مفتی که در اختیار کاربران قرار می‌داد، مطلب می‌نوشتم. کمی که گذشت من دیگه این بچه بازی‌ها رو گذاشتم کنار و مثل یک آدم آدولت! می‌رفتم توی سایت‌های پورنو و فیلم پورنو دانلود می‌کردم و می‌نگریستم و بعدش...

از پورن استارها هم فقط از جولیا آن خوشم اومد که فکر می‌کنم بیش‌تر از خودش فیلم‌هاش رو دانلود کردم و دیده‌م! خلاصه این‌که گذشت تا پارسال دوباره هوس کردم وبلاگ‌نویسی کنم. برای همین دوباره به این شغل آبرومند! روی آوردم و کم کم نوشتم. تا الان که این‌جا هستم و در خدمت شما! امیدوارم از خوندن زندگی‌نامه‌ی منِ روانی لذت ببرین و واسه بقیه تعریف کنین. خودمم نمی‌دونم قراره چی بخونید توی من (ی نگاه به عنوان پست بکن! می‌فهمی منظورم از توی من چیه جیگر!) یا بهتره بگم توی وبلاگم! باید بگم گذشت زمان همه‌ چی رو مشخص می‌کنه! فکر می‌کنم خیلی حرف زدم. پس کمربندها رو ببندید و ساکت بشینید تا من واستون حرف بزنم! 

 پانویس: فکر کنم برای شروع بیش از حد اعتراف کردم!‌ باور کنین اون فقط مقطعی از زندگی‌م بوده که یک‌جوری به وبلاگ‌نویسی من مربوط می‌شد. 

  
نویسنده : یک روانی ; ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ فروردین ۱۳٩٥
تگ ها :